معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

146

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

مر او را گفت « يَجْتَبِيكَ » از مملكت ، و نبوّت در نماند ، از اين « اجتبا » كه حق تعالى به تو نسبت فرموده ، از معرفت و مغفرت در نمانى ، يعقوب مر يوسف را فرمود : « وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ » حق تعالى مرا ترا فرمود « عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ » يوسف را به آن علم تأويل از چاه و بند و زندان خلاصى رسيد ، و بر تخت سلطنت مصر متمكن گشت « 1 » ، ترا نيز اگر از بركت اين تعليم آزادى از چاه ويل و بند و سلاسل و زندان و دوزخ حرّاق كرامت فرموده بر تخت جنّت به سلطنت بنشاند عجيب و غريب نباشد . [ لطيفهء در بيان تمامى نعمت ] لطيفه « 2 » - يعقوب يوسف را گفت : « وَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ » حق تعالى ترا فرمود « وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي » اتمام نعمت مر يوسف را ، آن بود كه از تحت چاهش بتخت جاه آورده ، و از قيد « 3 » بندگى به عز پادشاهى رسانيد ، و از ذلّ غريبى بعزّ پيغمبرى ترقى كرامت فرمود ، و اتمام نعمت دربارهء ما ، آن بود « وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها » يعنى شما را دست وسوسهء شيطان در راه عرفان « 4 » ، به چاه « 5 » عصيان ، انداخته بود ، تا شما را برسن انتباه ، بر دست يارهء « تُوبُوا إِلَى اللَّهِ » از چاه گناه بيرون آورديم ، و بر تخت عزت بر گرد بالش محبت « إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ » نشانديم و از منزلت بندگى « 6 » شيطان رجيم به عزّت خدمت رحمن الرّحيم ( جلّ جلاله ) فرموديم ، تا از ذلّ فراق بعزّ وصال رسانيديم . لطيفهء ديگر « 7 » - اى درويش خاطر خويش خوشدار ، و دل بر كرم حضرت خداوندى استوار مىدار ، كه اگر يوسف را « اجتباء » دادند ترا متابعت محمد مصطفى

--> ( 1 ) - د - ح : بدون گشت . ( 2 ) - د : بدون لطيفه . ( 3 ) - د : بدون لطيفه . ( 4 ) - د : بدون قيد و عز ( 5 ) - د : بدون چاه . ( 6 ) - د : بر دست سيارهء . ( 7 ) - ح : مذلت .